كبوتر و بوزينه ها
هوا سردبود پنج بوزينه دنبال جايي مي گشتند دراين لحظه انها كرم هاي شب تاب رابه جاي اتش اشتباه گرفتند.
كبوتري ازسروصداي انها بيدارشد. گفت:« اهاي بوزينه ها اين اتش نيست بلكه كرم شب تاب است.»
ولي بوزينه ها به حرف او گوش ندادند. ولي كبوتر به كارخود ادامه داد طوطي ازلانه بيرون امد و به كبوتر گفت انها به حرف تو اعتنا نمي كنند، پس به خودت زحمت نده. كبوترگفت:« من بايد به انها بفهمانم كه دارند اشتباه
مي كنند.» ورفت پايين. كبوتر انقدر گفت كه بوزينه ها سر كبوتر را گرفتند وكندند و خوردند.
برچسب:
نویسنده: نرگس نصیری