در سایه آفتاب پدر
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:13
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خستهu200f ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانهu200fات، کودکیu200fهایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.میu200fخواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصهu200fهایی را خوردی که مال تو نبودند!ببخش اگر ناخنu200fهای ضربu200f
دخترونه زندگی کن
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:13
دختــ ــر باش دخترونه نــ ـاز کن دخترونه فکــ ــر کن دخترونه احســ ــاس کن دخترونه استدلــ ــال کن دخترونه زندگــ ــی کن اما بدون غـم رو به اشتباه تو فرهنگ دخترونه تو جا دادن عاشـ ــق شو، که زندگــ ــی کنی یک عمــ ــر، زندگـــ ــی کنی
پس دختر باش
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:13
دﺧـﺘــــــ ـــــ ــــﺮ ﮐـﻪ ﺑـﺎﺷـﯽﺑـﻬـﺎﻧـﻪ ﻧﯿــــﺴﺖ ﺣـﻘـﯿـﻘـﺘــــــــــﯽ ﺳـﺖ ﮐـﺴـﯽ ﻧــﻤـﯿـﺘـﻮاﻧـﺪ درﮐــــﺶ ﮐـﻨـﺪ ﺑــــــﺎﯾﺪ دﺧـﺘــــﺮ ﺑـﺎﺷـﯽﺗـﺎ ﺑــــﺪاﻧـﯽ ﭼـﻪ ﻣـﯽ ﮔـﻮﯾـﻢ دﺧـﺘـﺮ ﺑـﺎﺷـﯽ ﺗـﺎ دراﯾـﻦ ﺷـﻬـﺮ ﮔـــــــــﺮگ زﻧـﺪﮔــﯽ ﮐـﻨـﯽ ﻫـﻤـﺎن ﺟـــــــﺎﯾـﯿ
دختر
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:13
ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم با مدارا می شوی آسوده...
كفاش هاي كوچولو
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
به نام خدا كفاش هاي كوچولودر زمان هاي قديم يك پيرمرد با همسرش زندگي مي كرد.آ نها يك كفاشي داشتند ولي كسب وكارشان زياد خوب نبود. روزي وقتي كفاش و همسرش بيدار شدند يك آلمه كفش هاي زيباي چرم درمغازه آمده بود پيرمرد وهمسرش خيلي خوشحال شدند. همسرش به او گفت: چه كسي اين كفش ها را آورده است . پيرمرد گفت نم...
سنگ...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
سنگ... در روزگار قدیم ، پادشاهی سنگ بزرگی را در یک جاده ی اصلی قرار داد . سپس در گوشه ای قایم شد تا ببیند چه کسی آن را از مسیر برمیدارد . برخی از بزرگان ثروتنمد با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند ، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند . بسیاری از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور ند...
كلاغ
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
كي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپیدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. بچه كلاغها هر روز از لانه بيرون مي آمدند و همرا...
سنگ قديمي
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
بعد از اينكه پير شد، روزي فكر كرد كه نگاهداري اين همه املاك در جاهاي مختلف براي او سخت شده است و بهتر است همه مال و اموال خود را بفروشد و با پولش الماسي بخرد تا همه ي پول و ثروتش هميشه در كنارش باشد. او هر چه داشت فروخت و با پولش الماسي بزرگ خريد . مرد فكر كرد كه الماسش را در جايي پنهان كند . او چال...
باد آ ور ده...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
باد آ ور ده... در زمان سلطنت خسرو پرويز بين ايران و روم جنگ شد و در اين جنگ ايرانيها پيروز شدند و قسطنطنيه كه پايتخت روم بود بمحاصره ي ارتش ايران در آمد و سقوط آن نزديك شد . مردم رم فردي را به نام هرقل به پادشاهي برگزيدند . هرقل چون پايتخت را در خطر مي ديد ، دستور داد كه خزائن جواهرت روم را در چهار ...
خرسي به نام وولستن كرافت...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
او شروع کرد به خواندن اسمهایی که فکر می کرد برای خرسمان مناسب است . او گفت : نظرت در مورد آدرین چیه ؟ اسمی دوست داشتنی است. اما ویلستن کرافت با حرکت سرش به او جواب رد داد . خوب نظرت در مورد برنارد چیه ؟ به معنای شجاع همانند یک خرس اما ولستن کرافت دوست نداشت ریتا اسامی زیادی را خواند تا اینکه به آخر ...
بيلش را پارو كرده
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
روز چهلم فرارسيد. هنوز هوا تاريك و روشن بود كه مشغول جارو كردن شد.كمي بعد متوجه شد مقداري خاروخاشاك آنطرفتر ريخته شده است. با خودش گفت: .با اينكه آن آشغالها جلو در خانه من نيست، بهتر آنجا را هم تميز كنم. هرچه باشد امروز روز ملاقات من با حضرت خضر است، نبايد جاهاي ديگر هم كثيف باشد.. مرد بيچاره با اين...
بزک نمیر بهار میاد خربزه و خیار میاد
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:57
بزک نمیر بهار میاد">میاد خربزه و خیار میاد بزك نمير بهار مي آد ، خربزه و خيار مي آد حسني با مادر بزرگش در ده قشنگي زندگي مي كرد . حسني يك بزغاله داشت و اونو خيلي دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا مي برد تا علف تازه بخورد . هنوز پاييز شروع نشده بود كه حسني مريض شد و يك ماه در خانه ماند . مادربزرگ ح...
زندگي
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 19:56
به نام خدا زندگي زندگي آزمايشي ست با تلخي و شيريني اش همان تلخي و شيريني خاطراتي ست زندگي آشناست با قيامت قيامت هم قشنگ است هم داغ پس دست به دست علي بديم وبه كار هاي درست پي ببريم زنده باد زندگي
رنگ خدا
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 19:56
به نام خدا رنگ خدا توپ ديروزمن آدامسي گل محمدي قرمز لباس من صورتي دوچرخه برادرم آبي اين چيز هارا مي بينيم و مي دانيم كه چه رنگي دارند اگر چيزي را نبيني مي تواني بگو يي كه چه رنگي دارد؟ مثلاُ مغز چه رنگي ست يا دوست داشتن ديگران يا علم ودانش وغم شا
كبوتر و بوزينه ها
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 19:56
به نام خدا كبوتر و بوزينه ها هوا سردبود پنج بوزينه دنبال جايي مي گشتند دراين لحظه انها كرم هاي شب تاب رابه جاي اتش اشتباه گرفتند. كبوتري ازسروصداي انها بيدارشد. گفت:« اهاي بوزينه ها اين اتش نيست بلكه كرم شب تاب است.» ولي بوزينه ها به حرف او گوش نداد